ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
71
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بن عمار گويد : مامون نسبت بعلويان علاقه و ميل مفرط داشت . هميشه نسبت به آنها احسان مىكرد نيكوكارى او نسبت به اولاد على مشهور است او آن محبت و ارادت از روى عقيده و ايمان داشت نه با تكلف و تظاهر . يكى از دلايل ارادت او اين بود كه چون يحيى بن حسين بن زيد بن على بن الحسين علوى در روزگار او وفات يافت خود شخصا بر جنازه او نماز خواند و مردم بر اندازه حزن و اندوه و ماتم او آگاه شدند و تعجب نمودند . پس از آن فرزند زينب دختر سليمان بن على بن عبد الله بن عباس كه زينب دختر عم منصور ( و مشهور ) بود فوت كرد او فقط كفن براى مرده فرستاد و برادر خود را صالح براى نماز فرستاد كه در ضمن بمادرش هم تعزيت و تسليت گويد . او ( يعنى زينب ) نزد بنى العباس مقام ارجمند و عظيم داشت مامون از حضور خود معذرت خواست زينب بر مامون غضب كرد و بنواده خود گفت برخيز و بر جنازه پدرت نماز بخوان كه ( از حضور خليفه بىنياز هستيم ) آنگاه بدين بيت شعر تمثل و استشهاد نمود : سبكناه و نحسبه لجينا * فابدى الكير عن خبث الحديد يعنى : ما او را گداختيم و پنداشتيم سيم باشد ولى كوره كه او را گداخت نمايان كرد كه او آهن پست و بىارج و پليد است . ( مقصود مامون ما او را پرورانديم و معلوم شد بىارج است ) بصالح ( برادر و نماينده مامون كه براى نماز حاضر شده بود ) گفت : بمامون بگو : اى فرزند مراجل ( مادرش كه ايرانى بود و قصد زينب تحقير و توهين بوده ) اگر اين مرده يحيى بن الحسين بود تو دامنت را بر سر مىكشيدى و براى تشييع جنازه او مىدويدى . بيان خلافت معتصم او ابو اسحاق محمد بن هارون الرشيد است . روزى كه مامون درگذشت براى او بيعت گرفته شد . چون خواستند براى او بيعت بگيرند سپاهيان شوريدند و بنام عباس فرزند